السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
344
تفسير الميزان ( فارسي )
ذهن انسانها از قرنها قبل مانوس به اسلام و همه احكام آن است ، و يا زمان نزول آيه را مىگويد ، كه از عمر دين بيش از چند سالى نگذشته ، ما قبول نداريم كه در آن روز همه مىدانستهاند كه حبوبات حلال است و در معرض حرام شدن نيست ، به دليل اينكه مىبينيم مردم آن روز از چيزهايى سؤال كردهاند كه حكمش از حكم حبوبات و امثال آن روشنتر بوده و خداى تعالى بعضى از سؤالهاى آنان را حكايت كرد كه در آيه : « يَسْئَلُونَكَ ما ذا يُنْفِقُونَ » « 1 » آمده ، در روايت عبد بن حميد از قتاده هم آمده كه گفت : ما اطلاع پيدا كرديم كه چند نفر گفتهاند : چگونه با زنان اهل كتاب ازدواج كنيم ، با اينكه آنها بر دينى هستند و ما بر دين ديگر ؟ خداى تعالى در پاسخ آنان اين آيه را فرستاد كه « 2 » : * ( « وَمَنْ يَكْفُرْ بِالإِيمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُه » ) * ، ( يعنى با اينكه آيه قرآن نازل شد كه محصنات از زنان اهل كتاب حلال است ، ديگر اين سؤال معنايى جز كفر به ايمان ندارد ) در سابق گفتيم به زودى نيز خواهد آمد كه در خلال روايات براى اين قول اشباه و نظائرى ديده مىشود ، هم چنان كه آن اقوال را در بحث پيرامون حج تمتع و غيره نقل كرديم . خوب با اينكه مىبينيم بعضى از مسلمانان به اصطلاح خشك ، بعد از آنكه حليت ازدواج با زنان عفيف اهل كتاب نازل شده ، در عين حال باز هم از در تعجب مىپرسند : چطور ما با آنها ازدواج كنيم ، با اينكه آنها دينى و ما دين ديگرى داريم ؟ چرا ممكن نباشد كه قبل از نزول آيه اى در باره طعام اهل كتاب بپرسند كه چگونه ما نان و حليم اهل كتاب و ساير غذاهايى كه از گندم و ساير حبوبات درست مىكنند بخوريم ، با اينكه آنها دينى غير از دين ما دارند ؟ با اينكه خداى تعالى قبلا ما را در آياتى بسيار از خلط و آميزش و دوستى و حتى نزديك شدن به آنان و اعتماد به ايشان نهى كرده بود . و خلاصه كلام اينكه گفتار صاحب المنار كه مساله حلال بودن گندم و حبوبات اهل كتاب را جاى سؤال ندانسته هيچ مورد ندارد ، و نه تنها مورد ندارد ، بلكه عليه خود او است ، براى اينكه ما عين اشكال او را به خودش برگردانيده و مىگوئيم با اينكه خداى تعالى در سوره انعام آيه : « قُلْ لا أَجِدُ فِي ما أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلى طاعِمٍ يَطْعَمُه . . . » « 3 » ، و همچنين در آيه سوره نحل
--> ( 1 ) « سوره بقره ، آيه 215 » . ( 2 ) الدر المنثور ج 2 ص 261 . ( 3 ) « سوره انعام ، آيه 145 » .